قیــــدار...
آخرین امتحان را که دادیم با یکی از بچه های پایه شال و کلاه کردیم به مقصدِ...پاتوق کتاب!
یه کتاب فروشی نه چندان بزرگ که یه جورایی می توان گفت پاتوق ماست!
فروشنده اش اگر سرش خلوت باشد پابه پایت قفسه ها را می آید و درباره ی کتاب ها ـ که اکثرشان را خوانده ـ توضیح می دهد...و اگر احیانا کتابی را خوانده باشی که نخوانده باشد جویا می شود که در برنامه ی مطالعه اش قرار دهد...
توی امتحانات به خودم وعده ی یک کتاب جدید را داده بودم...این بار می خواستم رمانی از رضا امیر خانی بگیرم...دقیقا یادم نیست کدام امتحان ولی اواسط امتحانات بود که "ارمیا"یش را توی اتاق دیدم و به نظرم جذاب تر از کتاب درسی آمد!..این شد که تا دیروقت خواندمش و زیاد به مذاقم خوش آمد قلم نویسنده اش...
آخرین "قیدار" ِ مغازه بود که خریدمش...توی راه برگشت شروع به خواندن کردم...شاهکاریست برای خودش...
«به ارواح خاك آقام می خواهم ت... نقل لوطی گری نیست. نه تاریخ ت برام مهم است، نه جغرافی ت؛ نه به پشت و روی سجل ت كاری دارم، نه زیر و روی حرف مردم...»
کتاب با جمله ی بالا شروع می شود
" درکل قیدار حکایت مردی است به همین نام که لوتی مسلک است و بسیار متمول.از خوان نعمتش کرور کرور آدم نان میخورند و خودش درس اخلاق می دهد به شوفرهایش... با عملش و با گفتارش...
کتاب با داستان عقد قیدار با شهلا اغاز می شود.دختری که سنش بسیار کمتر از قیدار است و قبلا توسط شاهرخ قرتی و دار و دسته اش به خاک مذلت کشیده شده و قیدار این میان آبرو داری نموده و عقدش می کند . دختر در اتش انتقام میسوزد و قیدار مدارا می کند.اصلا کتاب قیدار کتاب مداراست...قیدار با همه مدارا می کند..."

قدرت نویسنده و احاطه اش را از لابه لای واژه ها حس می کنی ...
توصیه می کنم بخوانید!
+رضا اميرخاني در نشست نقد «قيدار»، با بيان اينكه اين كتاب را رمان نميداند، گفت، نگارش «قيدار» از تصويري از جهانپهلوان تختي شروع شده است.
سلام.به وبلاگ کانون ادبی دانشگاه صنعتی قم خوش آمدید.