خدای ِ خوب ِ دلم!

دانشگاهمون بچه های خوش ذوق زیاد داره... هرچند کمترند افرادی که اهل قلم ند ، زیادند افرادی که درک ِ شعری شون بالاست...

و من به خودم زیاد می بالم از بودن کنار ِ این افراد...

مثلا یکی از افرادی که اگه ساعت ها شعر بخونه ذره ای احساس ِ خستگی نمی کنم خانم "عزت پور"ه...

به خصوص اشعارِ مولانا و سعدی رو جوری میخونند که درکِ معنی ش برای آدم آسون میشه.


و یکی دیگه از دوستانم که میخوام امروز درباره ش باهاتون صحبت کنم خانم "مریم همایونی"ه...

شاعری که به عقیده ی من آینده ی درخشانی داره چون شعرهاش قدرت ِ بالایی در جذب مخاطب داره و به دل میشینه

من به شخصه شدید طرفدارشم.

مهمون تون میکنم به یکی از شعرهاش در ادامه مطلب...


و این عکس نوشته تقدیم به شما:

http://axgig.com/images/38396654662352656575.jpg



+شروع فعالیت ِ آقای حمیدرضا منتظر قائم رو بهشون تبریک میگم...امیدوارم که شاهد پست های خوبی از ایشون باشیم.


ادامه نوشته

همراهم باش در یک ربع مانده...

از بچگی عادت داشتم اگر به چیز جذابی رسیدم برم دنبال بقیه ش...همیشه کنجکاو شناختن رازی بودم،ک پشت اون هست،شناختن خالقش،شناختن راز خلقتش...

حالا هرچی میتونست باشه،از خوراکی و لباس و... گرفته تا نوشته،خواه شعر یا متن...

8ساله ک بودم برای اولین بار شروع کردم به نوشتن،تنها و بی همبازی بودم،زود عروسکارو کنار گذاشتم و دفترمو باز کردم،نقاشی میکشیدم و براش داستان می ساختم،کاراکترای داستان هامو می کشیدم،اگر کاراکتر خوب بود سعی میکردم زیباترین و مهربون ترین چهره رو به اون بدم،اگر منفی بودن سعی می کردم قیافه ش کج باشه...،8ساله ک بودم عاشق کتاب بودم...انقدر به بهانه ی جایزه ی همیشگی ام کتاب،درس خوندم و تموم پول تو جیبی هام رو کتاب خریدم ک وقتی اول راهنمایی بودم یه قفسه پر از کتاب داستان داشتم...بعد از اون بود ک با شعر آشنا شدم...وسط مرگ رنگ سهراب و تولدی دیگر فروغ بودم ک دوباره نوشتم...آرامشم شده بود کتاب به دست گرفتن،قلم به دست بودن...سفر یا بیرون های پرمعطلی،هرجایی ک وقت بود برای کتاب،کتاب می خوندم...خواه شعر خواه داستان...دلم ک میگرفت می نوشتم،حالم ک خراب بود حرمت کاغذ و قلم را نگه می داشتم...هنوزم همون آدمم با همون عادات بچگی...

یادمه گل و بلبل فریدون رو ک میخوندم،رفتم سراغ داستان اسکاروایلد ک شعر ازش برگرفته شده،رفتم کل داستان های کوتاه اسکار وایلد رو خوندم،رفتم زندگی نامه ی اسکاروایلد رو پیدا کردم...می رفتم بدونم چی شد ک اینارو نوشت...می رفتم ک یاد بگیرم بنویسم...

اینطوریا بود ک وقتی تو پلاس لابلای نوشته های یکی از دوستانم رو میگشتم،رسیدم به آقای کیوسک...رفتم به آقای کیوسک و حظّ جان بردم از نوشته های دختر هموطنم...ولی از آنجا هم کوچ کردم به 

یک ربع مانده...

چیز زیادی نمیدونم از این وبلاگ،میدونم جمع خوبان جمعه...هراز گاهی نویسنده ای استراحت میکنه و نویسنده ای تازه نفس جای اون رو میگیره،قلمشون هم خوبه...گاهی با بعضی نوشته ها بغض میگیرم و گاهی همزاد پنداری میکنم...حرف های تازه ای دارند گاهی...گاهی هم جمع می شوند و برای یک موضوع خاص به شیوه و سبک و ذهن خود داستان می نویسند...

یک ربع مانده را برای همیشه در خروش بودنش،برای حرف های برای گفتنش،برای شنیدنی های نشنیده اش تقدیم حضور بزرگوار الفبایی ها میکنم...باشد ک خوشتون بیاد...

خوشحال میشم اگر در کند و کاو اونجا،چیزی نظرتون رو جلب کرد،با هم اشتراک بگذاریدش...

یا علی...

شاعر ورزشکار

http://imageupload.co.uk/files/zer08fqzq973mm0alvpx.jpg

سلام. این بار میخوام یه شاعر جوون و ورزشکار و خصوصا همشهریمون رو بهتون معرفی کنم البته به لطف دوست خوبمون سرکار خانم « مریم اشراقی» که زحمت این پست رو کشیدن و من فقط اینجا بیانش کردم.

(عکسها) و مصاحبه خواندنی محسن کاویانی(شاعر ورزشکار) قمی در موردآفت های شعرآیینی با روزنامه همشهری پس از دیدار با رهبری

ادامه نوشته

دانلود شعری از سید احمد حسینی


شاید شروع علاقه ام به شعرهای سید احمد حسینی از وقتی بود که سی دی ِ "سعادت آباد"ش به دستم رسید...

شاعران زیادی خوانده اند شعرهایشان را و شنیده ایم صدایشان را ، ولی این یکی فرق دارد به عقیده ی من!

دوست دارم نحوه ی خواندنش را...

اگر دو - سه فایل صوتی ش را گوش بدهی از آن به بعد هر کتابی اش را که باز میکنی انگار شعرها با صدای گرمش توی گوش ت زمزمه می شوند.

من که دوست دارم! می توانید خودتان قضاوت کنید------- دانلود


http://uploadtak.com/images/444_537272_4789740488372.jpg

دانشکده از هوایتان پر شده بود

سارای پشت میله ها رنگش پریده

هرگز نخواستم که شبیه کسی شوم


+این آخری ها چند تا شعرند از وبلاگشان...اگه حال داشتید حتما بخوانید:)

شناخت نشناخته ها به روایت تصویر

http://uploadtak.com/images/x1286_16064_26671872011784.jpg

http://uploadtak.com/images/m934_images.jpg

http://uploadtak.com/images/a222_.jpg

http://uploadtak.com/images/d5366_993305_5176526116360.jpg


+بقیه تصاویر در ادامه مطلب


پ.ن:پاسخگوی سوالات شما درباره ی این شاعر هستم...


ادامه نوشته

تو که راهی شدی نمی دانی ، معنی بی قرار یعنی چه...

سلام به همه ی دوستان و خوانندگان وبلاگ....


توی این پست میخوام شما رو با یکی از شاعران معاصر کشورمون آشنا کنم...


                                                                http://upload7.ir/images/95805242330527316753.jpg

 
تقریبا هم سن و سال ِ خودمون هستن با این حال  اشعارشون کاملا پخته و دل نشینه و اگه نمایشگاه کتاب امسال ،گذر تون به غرفه ی فصل پنجم افتاده باشه ...

احتمالا کتاب "بعد از مدت ها " ی ایشون رو دیدین!


http://upload7.ir/images/57754575707907793577.jpg


من تعابیر و تصویر سازی های نو ، توی شعرهاشون زیاد دیدم و همین باعت شد خوشم بیاد و به صرافت این بیفتم که به شما معرفی کنم:)


خوش حال میشم سلیقه تون رو بدونم...

شعری از آقای "محمد شریف" در ادامه مطلب تقدیم به شما

ادامه نوشته

فرصتی با شاعرانه های معروفی...

ترم یک و تحقیق ادبیات و گذری بر سمفونی مردگان،اولین باری بود که نامش را می شنیدم ولی چنان از قلمش می گفتند که بر تارک ذهنم نقش بست،عباس معروفی...

عباس معروفی به سال ۱۳۳۶ خورشیدی در تهران متولد شد. فارغ التحصیل هنرهای زیبای تهران در رشته هنرهای دراماتیک است و حدود یازده سال معلم ادبیات در دبیرستان‌های تهران بوده‌است.

نخستین مجموعه داستان او با نام «روبه روی آفتاب» در سال ۱۳۵۹ در تهران منتشر شد. پیش و پس از آن نیز داستان‌های او در برخی مطبوعات به چاپ می‌رسید اما با انتشار «سمفونی مردگان» بود که نامش به عنوان نویسنده تثبیت شد.

در سال ۱۳۶۹ مجله ادبی «گردون» را پایه گذاری کرد و بطور جدی به کار مطبوعات ادبی روی آورد. سبک و روال وی در این نشریه با انتظارات دولت ایران مغایر بود و موجب فشارهای پی در پی و سرانجام محاکمه و توقیف آن شد.

معروفی در پی توقیف «گردون» ناگزیر به ترک وطن شد. او به آلمان رفت و مدتی از بورس «خانه هاینریش بل» بهره گرفت. اما پس از آن برای گذران زندگی دست به کارهای مختلف زد؛ مدتی به عنوان مدیر یک هتل کار کرد و پس از آن «خانه هنر و ادبیات هدایت» را که کتابفروشی بزرگی است در خیابان کانت برلین، بنیاد نهاد و به کار کتابفروشی مشغول شد. و کلاس‌های داستان نویسی خود را نیز در همان محل تشکیل داد و در حال حاضر از طریق این کارها روزگار می‌گذراند.

او سردبیر نشریه ادبی گردون بود که توقیف شد.

آثار:

رمان :
سمفونی مردگان (۱۳۶۸)
سال بلوا (۱۳۷۱)
پیکر فرهاد
فریدون سه پسر داشت (۱۳۸۲)
ذوب شده (۱۳۸۸)
تماما مخصوص (۱۳۸۹)
مجموعه داستان:
پیش روی آفتاب (۱۳۵۹)
آخرین نسل برتر (۱۳۶۵)
عطر یاس (۱۳۷۱)
دریاروندگان جزیره آبی‌تر (۱۳۸۲)
آن شصت هزار، آن شصت نفر
نمایشنامه :
تا کجا با منی (۶۲-۱۳۶۱)
ورگ (۱۳۶۵)
دلی بای و آهو (۱۳۶۶)
آونگ خاطره‌های ما (سه نمایشنامه) (۱۳۸۲)
مجله :
مجله ادبی گردون

جوایز :

جایزه«بنیاد انتشارات ادبی فلسفی سور کامپ»

در ادامه ی مطلب،چند نوشته از ایشون رو خواهیم دید:


ادامه نوشته

معرفی شاعر

محمود خطیبی(۱۳۸۷-۱۲۹۸):

    محمود خطیبی ،فرزند علی اکبر،خود میگوید:"پدرم خطیبی توانا یود و در مجالس با ایراد خطبه ها مستمعین را به هیجان می آورد و در ضمن دارای صوتی خوش و آوازی دلنشین بود.

   محمود خطیبی در سال ۱۲۹۸ هجری شمسی در همدان چشم به جهان گشود. در شش سالگی روانه مکتب شد و خواندن قرآن و نوشتن بیاموخت و پس از دوسال به دبستان راه یافت و دوره ابتدائی را در دبستان شرافت آن شهر به پایان رسانید،آن گاه در بازار به شاگردی دکان عطاری اشتغال ورزید و پس از انجام خدمت سربازی به همدان بازگشت و خود دکان عطاری دایر کرد و به کار مشغول شد.

  خطیبی چون دارای صوتی خوش و آهنگی دلنشین بود،از همان کودکی پدرش او را در ماههای رمضان به اذان گفتن و مناجات وا می داشت و پس از آن در هیئت امامزاده عبدا... نوحه خوانی را آغاز کرد و اشعار نوحه را از حاج شعبانعلی محبوب می گرفت و می خواند و چون خود از استعداد و قریحه شعر برخوردار بود،به مرثیه سرای و مدح و منقبت ائمه اطهار -علیهم السلام-پرداخت و با خواندن کتابهایی چون منتهی الآمال،معلومات خود را افزایش داد و بر اثر شهرت به مداحی اهل بیت و دعوت به مجالس و محافل عزاداری،دکان را بست و در حال حاضر از این رهگذر امرار معاش می کند و سرانجام در سال ۱۳۷۸ در زادگاه خود چشم از جهان فروبست.

خطیبی با اینکه خود به دانش اندوزی کم خود اعتراف می کند اما حقا شاعری توانا و از استعداد کافی در شعر برخوردار بود. وی در آغاز شاعری با شاعر نامور همدان،حسینی داور،مانوس گردید و از او درباره شعر خود کسب فیض کرد و از راهنمایی های او بهره مند شد و بعد با شرکت در انجمن ادبی های میلاد و باباطاهر به رونق شعر خود افزود و آنگاه از اعضای ثابت انجمن ادبی بوعلی که سررستی آن را شاعر توانا و گرانقدر آقای روح القدس به عهده دارد به شمار می رفت. 

یکی از اشعار این شاعر توانا را در ادامه مطالب گذاشته ام و سعی میکنم چند شعر دیگر نیز از ایشان در نظرات قرار دهم

ادامه نوشته

شمسم شدی و مولوی ام کردی و رفتی....

اصن یه جور باحالیه شعراش...از همون شعرایی که قبل از خوندنش حال حرف زدن با هیشکی رو نداری...بعدش چنان سر ذوق میاردت که دلت میخواد یه دیوان شعر بگی...

تعابیرش جدیده، پشت کلماتش کلی احساسه و حرفاش بوی شاعرای دیگه رو نمیده

این به عقیده ی من یعنی خیلی خوب!

نمی دونم ... یا من خیلی شعر عاشقانه دوس دارم یا اون روز کلاس درس خیلی شیر برنج بود که این شعر بهم چسبید...اولش اسم شاعرشو نمی دونستم ... با یه سرچ مشخصاتش اومد:



غلامرضا طريقی

متولد سال 1356 زنجان  کار شعر از سال ۱۳۷۴ با راهنمايی های «حسين منزوی »

آثار :

آنقدر پرم از تو که کم مانده ببارم ۱۳۷۷

سفيد تو ، سياه من

عروس زرد

« هر لبت يک کبوتر سرخ است » تيرماه ۱۳۸۶

در دست انتشار :

خاطره هام پس بده مجموعه ترانه

جهان غزلی عاشقانه است مجموعه شعر

رتبه ها :

رتبه برگزيده شعر دانش آموزان کشور

رتبه اول و دوم شعر عاشورايی دانش آموزان کشور

رتبه اول کنگره شعر و قصه جوان کشور

رتبه اول چند کنگره ديگر در مناطق مختلف کشور


رنگی ها اوناییه که دوس داشتم:)

بسیار مهمه برام نظرتون...

و سوالی که هست اینکه آیا کسی از قبل ایشون رو می شناخت؟


میریم به سراغ ادامه ی مطلب:

ادامه نوشته

ای عشق بیا! اجی مجی لاترجی...

نام: جليل

نام خانوادگي: صفربيگي

تولد: سوم بهمن ماه1352

محل تولد: ايلام

شهرت: شاعر

پيشه: معلم(مسئول واحد ادبيات حوزه هنري استان ايلام نيز هست)

رباعي ها و دوبيتي هايش از خودش هم معروفتر است.شعر نو هم مي گويد،آن هم خيلي نو! تعابير شاعرانه اش را که آدم مي بيند ناخودآگاه تحسينش مي کند.وقتي شنيدم معلم است فکر کردم ادبيات تدريس مي کند اما نه رياضي درس مي دهد؛ با اين حال و به هرحال در "شعر" به دنبال مجهولاتش مي گردد!

مشق و مسئله هايش را در دفترهاي "چرا پرنده نباشم"،"شکلکي براي مرگ"،"انجيل به روايت جليل"،"کم کم کلمه مي شوم"و... نوشته است؛حسابش را که بکني بيش از 17 تا مي شود.


انتشارات تکا(توسعه کتاب ایران) گزیده اشعارش را در مجموعه ای تحت عنوان "واران" گرد آوری کرده است؛ وارانش را که خواندم او را شناختم...


در اسفندماه1389 اولين شماره "آنات" را منتشر کرد،آنات نخستين سايت ايراني است که به صورت تخصصي به شعر کوتاه مي پردازد.


ادامه مطلب ، بهگزین برخی اشعار اوست... 

ادامه نوشته

پروانه ای اتش به جان

مهدی سهیلی شاعر و نویسنده ایرانی در هفتم تیر ماه سال ۱۳۰۳ در تهران متولد شد. نیای مادرش «اصفهانی» و نیای پدرش «تهرانی» بود. در ۱۹۵۷ چند اثر از وی را در مسکو به چاپ رساندند. او سال‌ها در رادیو ایران برنامه اجرا کرد. او در زمینه نمایش نامه نویسی نیز فعالیت داشته است. وی در ۱۸ مرداد ۱۳۶۶ در سن ۶۳ سالگی در گذشت .

 

یکی از اشعار زیبای او را در ادامه مطلب بخوانید

 

ادامه نوشته

متن مصاحبه با سید حمیدرضا برقعی - 1

سلام دوستان

باتوجه به درخواستی که داشتید یه سری مصاحبه از سید حمیدرضا برقعی رو در نظر دارم که این بخش اولشه.این مصاحبه از وبلاگ حکمت با طعم درد کپی برداری شده...

ضمن پوزش بابت این حرکت فقط قصد داشتم اطلاعات خوانندگان بالاتر بره...(این اولین پست کپی پیسته حس میکردم بعد از اشعاری که گذاشته شد لازمه)

و اما...بریم سراغ اصل مطلب

25 سال بیشتر ندارد؛ اما در چندین کنگره‌‌ی شعر مقام اول را کسب کرده و مدتی هم دبیر انجمن شعر قم بوده است. دو سال طلبگی خوانده و حالا، یک سالی است که دانشجوی رشته‌ی ادبیات دانشگاه آزاد است.اولین مجموعه شعرش با نام «طوفان واژه‌ها» چاپ شده است.

 

 

برو ادامه مطلب...

ادامه نوشته

حاضرم قسم بخورم....

مهردادبابایی یکی از شاعران جوان کشورمونه که غزل هاش به عقیده ی من واقعا کم نظیره

من که وقتی می خونم حس میکنم واژه ها به خونه ی اصلی شون برگشتن

خوشحال میشم نطر شمارو هم بشنوم!

 


حاضرم قسم بخورم

 

تو هم به فکر منی حاضرم قسم بخورم

همین زمان علنی حاضرم قسم بخورم 


به شوق وصل تو هر روز روزه میگیرم

و با چنین دهنی حاضرم قسم بخورم 


که مثل من تو هم از این فراق دلتنگی

به فکر آمدنی حاضرم قسم بخورم 


تو در میان کسانیکه بینشان هستی

طلای در لجنی حاضرم قسم بخورم 


سکوت میکنی اما در انتهای سکوت

لبالب از سخنی حاضرم قسم بخورم 


دلت بهانه و جمعی به فکر صید تو اند

برای اینکه زنی حاضرم قسم بخورم 


از این غزل خوشت آمد و مانده ای که از آن

چگونه دل بکنی حاضرم قسم بخورم

...........................................................تقدیم به شما


پاپلو نرودا

پابلو نرودا، شاعر ملی کشور شیلی و برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات سال ۱۹۷۱، یکی از مهم‌ترین شاعران کمونیست قرن گذشته است. نام واقعی او (نفتالی با سؤال تو) بود. وی از سال ۱۹۲۰ با نام مستعار نرودا شروع به فعالیت کرد.
وی می‌گفت که ساده‌نویسی، مشکل‌ترین وظیفه‌ی شاعر است و شعر باید شاهد و اعتراضی باشد در راه آزادی کلام، چون شاعر مفسر قوانین عینی و رهبر سیاسی خلق است، او خبر از شفق صبحگاهی می‌دهد که مردم را بیدار می‌کند، و شاعر باید با مردمی بياميزد که او را نمی‌شناسند. نرودا را به این دلیل شاعر خلق نیز نام نهاده‌اند. وی به خاطر کوشش‌های مداوم نوگرایی‌اش در شعر، پیکاسوی ادبیات نیز نام گرفته است.
 نرودا بین سال‌های
۴۳-۱۹۲۷ در کشورهای برمه، سیلان، سنگاپور، اسپانیا، فرانسه، مکزیک و آرژانتین، کارمند سفارت بود ولی بعد از عضوشدن در حزب کمونیست شیلی، از شغل کنسول‌گری اخراج گردید.

پدرش راننده‌ی قطار و مادرش معلم بود. وی بعد از تحصیل فلسفه و ادبیات فرانسه، مدتی استاد دانشگاه شد. سپس وارد شغل سفارت و کنسول‌گری شد

 وی در سال ۱۹۳۶ همبستگی خود را با مبارزان اسپانیایی اعلان کرد و بعد از ورود به حزب کمونیست، در سال ۱۹۴۵ نماینده‌ی این حزب در مجلس شد، ولی در سال ۱۹۴۸ به سبب تعقیب، مخفی شد و سپس به آرژانتین فرار کرد. و در سال ۱۹۵۲ دوباره به کشورش بازگشت و در سال ۱۹۵۷ منشی و دبیر اول کانون نویسندگان کشور خود شد. گرچه نرودا در سال ۱۹۶۹ کاندیدای حزب کمونیست برای پست ریاست‌جمهوری شد، ولی به نفع آلنده کنار رفت تا او به روی کار آید. وی در سال ۱۹۷۲ شاهد کودتای نظامیان علیه آلنده شد و چند هفته بعد از قتل آلنده توسط کودتاچیان آمریکایی، او نیز در سال ۱۹۷۳ درگذشت. پاره‌ای از منتقدان ادبی، برخورد نرودا با دوره‌ی استالینیستی را، نشانه‌ی انتقاد او از خود نیز می‌دانند. به ادعای آنان، اشعار نرودا بعد از سرخوردگی از سوسیالیسم چندسالی ذهنی، فردگرایانه و درون‌گرا شدند.


«شاعری؛ شغلی است
آی میهن شیرین سخت‌جان!
در خیابان‌های بلوار پردرخت پائیزی
شاهد ریزش برگ‌های زرد شهید
و خوشه‌های انگور در انتظار شراب مقدس،
جوانی شهرستانی، گمشده در شهری دودزده
در جستجوی قربانیان، مجروحین و شهیدان راه کلام.»



واین بار....راهله معماریان

نمیدونم دقیقا چندم اردیبهشت بود...انقدر راهروها رو بالا و پایین رفته بودم که ازخستگی رمقی واسم نمونده بود.

کوله پشتیم از سنگینی در حال انفجار بود .

بخش ادبی رو گذاشته بودم آخر سر که با فراغ بال بررسی کنم،هنوز ۲-۳ ساعتی تا ساعت مقرر برای بازگشت به قم باقی مونده بود...

به دو سه تا انتشارات که مد نظرم بود سر زدم..از انتشارات فصل پنجم چندتا کتاب خریدم و به مقصد نشر صدای تازه به راه فتادم.

استادسیدضیاء‌الدین شفیعی،حضور داشتند و چند کتاب جدید بهم معرفی کردند...درحال تورق بودم که گفتگوی استاد و خانمی که کنارم ایستاده بود توجهمو جلب کرد،حرف خاصی نمیزدن ولی واژه هاشون جدید و شاعرانه بود...دوس داشتم.

همون طور که سرگرم کتاب ها بودم به صحبت هاشون گوش میدادم؛گویا خانمه کتاب استاد رو خریداری کردن و استاد اسمشونو پرسید که براشون ابتدای کتابو امضا کنه...یهو متوجه بهت استادشدم که خانمه با تواضع گفتن که کتابشون چاپ شده و شاید به این جهته که اسمشون واسه استاد آشناست

این بار سرمو بلند کردم و به خانمه که دیگه می دونستم خانم معماریانه نگاه کردم...

بعدترها یه غزل به طور اتفاقی از ایشون خوندم که خیلی ازش خوشم اومد و بعد از لختی به خاطر آوردمشون...

غزل  رو واستون در ادامه مطلب میذارم

ادامه نوشته

یه شاعر جوان!

شب ها بیدار

روزها سر به زیر


چهره اش نورانی...


الگوی من


تیر چراغ برق است !!

توی این پست میخواستم یه شاعر جوان رو معرفی کنم که اسمشون نسبتا ناآشناست.....البته شاید بعضی دوستان ایشون رو بشناسن؛

با اینکه غزل،رباعی،دوبیتی و.... هم کار کردن ،سبک تنها کتاب ایشون "کوتاه سروده"ست.

من به طور اتفاقی توی نمایشگاه بین المللی ، کتاب آقای " احسان پرسا " رو خریدم و بعدها با وبلاگ ایشون با نام"ساحل نشین اشک" آشنا شدم که آدرسش در ادامه مطلب هست.


 

تمام بلوزم را

 

 می شکافم


 

 که بادبادکم


 

      تا شهر تو برسد...

یه شعر نیمایی از ایشون رو در ادامه ی مطلب میذارم،ان شالله که خوشتون میاد.

ادامه نوشته

شناختی از ناشناخته ای دیگر

شناختی دیگر از شاعری که شاید برایتان ناشناخته نباشد و نامش را بارها در سایتهای مختلف دیده باشید اما به دلایلی به سادگی از کنار نامش گذشته باشید؛

اما این بار قصد دارم در این قسمت به معرفی این شاعر بپردازم تا با تامل بیشتری به مطالعه ی آثار این شاعر جوان بپردازید.


ادامه نوشته

معرفی شاعر جوان، محمدمهدی سیار

 محمد مهدی سیار، شاعر جوانی است که این روزها سروده های شورانگیزش،

افق های روشنی به شعر اصیل پارسی گشوده است.

سیار که متولد زاهدشهر فارس است، سرودن را از دوران دانش آموزی آغاز کرده،

 برگزیده بسیاری از جشنواره های شعر کشور است.

محمد مهدی سیار، بیشتر با شعرهای کلاسیک و به ویژه غزل های تأمل برانگیزش،

شناخته شده است.

او زبان شعر را به خوبی می شناسد و می کوشد تا واژه واژه شعر را با زیبایی های

لفظی و معنوی بیاراید. 

در این مطلب گزیده ای از شعرهای او را از نظر می گذرانیم.

کتاب ها:

بی خوابی عمیق/ مجموعه شعر/ انتشارات سوره مهر/ 1388

حق السکوت/ مجموعه غزلها/ انتشارات فصل پنجم/ 1389

دادخواست/ گزیده شعر اعتراض معاصر/ با امید مهدی نژاد/ انتشارات سپیده باوران

بگو 

اهل گلایه نیستم... باشد،برو،باشد

باشد... حلالت باد

       بردی ببر دنیا و دینم را

اما بگو اینک

از نو کجا پیدا کنم دیگر

تنهایی ام... تنها رفیق سالهای پیش از اینم را

                                   

 ولی نه...

 کجاست خانه من؟ هر چه هست اینجا نیست

یکی به ماه بگوید که راه پیدا نیست

 غریب نیست به چشم من آسمان و زمین

ولی نه ...شهر و دیار من این طرف­ها نیست

 نشسته گرد سفر روی شانه روحم

رفیق راه من این جسم بی سر و پا نیست

 تمام شهر به تعبیر خواب سرگرمند

کسی معبر بیداری من اما نیست

 کسی نگفت سوال جوابهایم را

به جمله ها خبری از چرا و آیا نیست

 ز ریگ ریگ بیابان شنیده زخم زبان

حریف درد دل رود غیر دریا نیست

 

برای مشاهده وبلاگ شاعر جوان محمدمهدی سیار اینجا کلیک کنید.

 

شناختی دیگر...

سلام

قول داده بودم که یکی از شاعران شناخته کشورمان رابیشتر به شما معرفی کنم،

پس این شماو این هم شاعر خوش استعداد کشور؛

مشخصات

(ابوالفضل) فاضل نظری  ــــ  متولد ۱۳۵۸ از شهر خمین ( واقع در استان مرکزی ) ــــ  دكتراي رشته مدیریت صنعتی ــــ دبیر علمی جشنواره بین المللی شعر فجر  ــــ  عضویت در شورای ادبیات انقلاب فرهنگستان ادب و زبان

+ "فاضل نظری" علاوه بر ریاست حوزه ی هنری استان تهران ، عضو شورای عالی شعر مرکز موسیقی و سرود  می باشد و در دانشگاه نیز تدریس می‌کند. از او به عنوان شاعر جريان ساز در دهه هشتاد تجليل به عمل آمده است و برخي آثار وی در كشورهاي فارسي زبان منتشر شده است.

 آثار

اقلیت   ـــ   گریه‌های امپراطور    ـــ   آن‌ها

ادامه نوشته

شناخت شناخته!!!...مهدی سهیلی...


مهدی سهیلی فرزند غلامرضا از نوادگان حاج اکبر سمنانی از شاعران بزرگ معاصر است . وی در سال 103 در تهران متولد شد . پس از پایان تحصیلات ابتدایی به فراگرفتن علوم قدیمیه و صرف و نحو عربی و منطق و معانی نزد استادان فن پرداخت و دوره متوسطه را در دبیرستان نظام آباد به پایان آورد . سپس وارد خدمات مطبوعاتی و روزنامه نگاری شد .

نام خانوادگی خود را از حاجی علی اکبری سمنانی به سهیلی در سال 1322 تغییر داد .

در سالهای 1345 الی 1356 علاوه بر انجام کارهای مطبوعاتی و همکاری با روزنامه های فکاهی تهران ، سرپرستی کاروان شعر و موسیقی رادیو و داوری برنامه مشاعره را بر عهده داشت . او در زمینه نمایش نامه نویسی نیز فعالیت داشته است.وی در ۱۸ مرداد ۱۳۶۶ در سن ۶۳ سالگی در گذشت .


آثار :

اشک مهتاب،سرود قرن،نگاهی در سکوت،لحظه ها و صحنه ها،بیا با هم بگرییم،چه کنم ؟ دلم از سنگ نیست،چشمان تو در آیینه اشک،اولین غم و آخرین نگاه،بوی بهار می دهد،طلوع محمد،در خاطر منی،پنجره یی به باغ های نور،پرواز در آسمان شعر،یک آسمان ستاره،کاروانی از شعر  - 14 جلد،گنجواره سهیل - 3 جلد،مشاعره،گنج غزل،بزم شاعران،سرود خدا،شعر و زندگی،بوسه یی بر دست مادر،شاهکارهای سعدی،شاهکارهای صائب و کلیم،ضرب المثل های معروف ایران،خاطرات یک سگ،سر دبیر گیج،غزل های هماهنگ


آدرس برای مشاهده ی سایر اشعار زیبای ایشون:

http://dashmili-3.blogfa.com/

آدرس برای دانلود کتب ایشون:

کتاب در خاطر منی:http://mihandownload.com/2011/11/poem-book-in-my-mind.php

چند کتاب دیگر:http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=19673&ParentID=1849&Language=1


×دوستان درخواست آشنایی با ایشون رو داده بودید،این شما این هم ایشون...

×حتما کتب ایشون رو دانلود کنین،چون کتب ایشون فایل پی دی اف هست و حجم بالایی نداره،ولی بار کتبشون خیلی بالاست...