امشب آن نرگس دهد دل سوی محراب شما امشب آن مه گم کند سیما ز سرخاب شما
امشب آن نامهربان گردد ز دلدارت عزیز مرحبا بر سایه سار لطف احباب شما
مه ندیده سایه یک لحظه آسودن ز دوست شب سحر می خواهد از این چشم بی خواب شما
گفته بودی با ادب شرط حیا پیش آورم دل کجا داند رسوم و راه و آداب شما
امشب از کشف حقایق در ره جانها خوش است هر که اندازد دمی سجاده بر آب شما
مریم شب بو خجل گردد ز عطر رویتان یاسمن شرم آرد از برق سپیداب شما
خوانده دل با چشم پنهانی ز روی دوستی فکر هر کس را که شد آگه ز ردیاب شما
آنکه با آیین هم صحبت شما را تازه یافت محترم باشد به جان از شیخ و از شاب شما
ای روان عاشقی کی روح آرامش شوی چون که جان آشفته شد شیدا و بیتاب شما
مرد در حسرت "سپهر" و "لن ترانی"ها شنید
زانکه بیند یک نظر سیمای مهتاب شما
احساس کردم حق با شماست هر دفعه بعضی از ابیات یا مصراعها یا ترکیبات و یا حتی کلمات احتیاج به توضیح دارند لذا توضیحی هرچند مختصر در "ادامه مطالب" قرار دادم به امید آنکه شعرم زیبا واقع شود